اهالی روستای «گاودانه علیرضا» در یکی از دورافتاده‌ترین روستاهای شهرستان کهگیلویه در استان کهگیلویه و بویراحمد باید برای خرید از مغازه‌ای که آن طرف رودخانه است و یا رفتن به محل کار و مدرسه هر روز سوار وسیله‌ای به نام گرگر یا جره که شبیه به تله کابین دستی است بشوند، از رودخانه عریض مارون عبور کنند و دوباره به محل زندگی‌شان برگردند.

اما کرایه و بهای این جابه‌جایی انگشتان دست است. یک بند، دو بند، یک انگشت و یا سه انگشت. فرقی نمی‌کند گاهی حتی جان یک روستایی بیشترین کرایه گرگر در سالهای گذشته بوده است.

به گزارش تصویری تاسف بار «مهر» از روستای «گاودانه» و اهالی بی انگشت ان توجه فرمائید.

Persianv.com At site

سالها پیش مردان و زنان روستای گاودانه کیسه‌های بزرگ شن را به شکم می‌بستند و شناکنان برای انجام کارهای روزانه، خود را به آن طرف رودخانه می‌رساندند. خیلی‌ها از جریان تند آب و خروش رود می‌ترسیدند و حاضر نبودند از روستا بیرون بیایند. خیلی‌های دیگر طاقتشان برای بردن دیگران به آن طرف رودخانه طاق شده بود و بسیاری دیگر را رودخانه مارون در خود غرق و خانواده‌هایی را یتیم کرد.
Persianv.com At site

بعضی‌ها هنوز منتظرند تا رودخانه پدرشان، فرزندشان یا مادرشان را به روستا برگرداند. اما پنج سال پیش که مسئولان و اهالی روستای گاودانه، گرگر را افتتاح کردند، همه از اینکه دیگر در رودخانه قربانی نمی‌دهند خوشحال بودند. اما هنوز مراسم افتتاحیه تمام نشده بود که اوج شادی مردم روستا را فریاد پیرمردی به هم زد. انگشتان دست پیرمردی که می‌خواست اولین مسافر گرگر یا همان جره باشد زیر چرخ آن له شده بود. او را به بیمارستان بردند تا دکترها به خاطر پیگیری مسئولانی که آن روز در روستای گاودانه جمع شده بودند، انگشت افتاده اش را پیوند بزنند. آن روز کسی نمی‌دانست فردا کدام زن، مرد یا کودکی ناله فغان سر می‌دهد. آن روز کسی نمی‌دانست مسئولان استان دیگر هیچ وقت به گاودانه سر نمی‌زنند تا شاهد بلایی باشند که به سرشان آمده است.


Persianv.com At site

محمد کوثری که مدتی برای تحصیل به دهدشت رفته بود، می‌گوید:» گرگر وسیله بهتری نسبت به کیسه‌های شن است. آن زمان آدمها جانشان را از دست می‌دادند اما حالا فقط دستشان ناقص می‌شود! اما زمانی که آب رودخانه مارون زیاد است و طغیان می‌کند، راه ارتباطی مردم روستا هم با تنها جاده دسترسی به شهر و روستاهای دیگر قطع می‌شود.» شکرعلی یکی از اهالی روستای گاودانه می‌گوید:» مردان هر روز برای کار در کانالهای آبکشی دهدشت یا کارگری در روستاها و شهرهای اطراف باید از روستا بیرون بیایند. زنان و کودکان هم باید برای تهیه لوازم مورد نیازشان سوار جره یا همان گرگر شوند.»
Persianv.com At site

مریم یکی از دانش آموزان مدرسه شهید زمان در نزدیکی روستای گاودانه است. هر از گاهی که یکی از بچه‌ها به مدرسه نمی‌رفت مدیر مدرسه شهید زمان روستای قلعه گل پیگیر می‌شد که چه اتفاقی برای آن دانش آموز افتاده است. غلامرضا روانگرد می‌گوید: «وقتی متوجه شدم که بچه‌ها با چه مشقتی به مدرسه می‌آیند و در راه عبور از رودخانه چه آسیبی به آنها وارد می‌شود؛ نامه‌ای به آموزش و پرورش نوشتم و گزارش دادم.» نامه نگاری‌های روانگرد چند ماهی است که در راهروهای اداری گیر کرده و سرنوشت نامعلومی دارد.


Persianv.com At site

با انگشت نداشته اش تله کابین را نشانه می‌رود. «از گرگر بدم می‌آید. دلم می‌خواهد زیر پا خردش کنم. مجبوریم با زهرا و فرخ و بقیه بچه‌ها به مدرسه روستای قلعه گل برویم. نمی‌شود که هر روز یک بزرگتر بیاید و ما را برساند آن طرف رودخانه. مگر کار یک روز و یکبار است؟!» دانش آموزان روستای گاودانه مدرسه ندارند. باید مسیر خانه تا رودخانه، رودخانه تا جاده و جاده تا روستای قلعه گل را پیاده بروند تا به مدرسه برسند. مریم یکی از آنهاست. همین چند وقت پیش انگشتش لای جره گیر کرد. دکتر ارتوپد بیمارستان امام خمینی مجبور شد آن را قطع کند. انگشتی که با آن می‌نوشت را روی دامن سیاهش می‌گیرد و آینده اش را نشانه می‌رود.


Persianv.com At site

کشاورز تعداد آسیب دیدگان از گرگر (جره) را نمی‌داند اما می‌تواند نام حدود سی نفر از قربانیان این وسیله ارتباطی را به زبان بیاورد و ادامه بدهد که «بسیاری از افرادی که انگشت ندارند حاضر نیستند در جمع حاضر شوند به خاطر همین نمی‌دانیم دقیقا چند نفر از ساکنان این سه روستا قربانی شده‌اند. اما می‌دانم که روز به روز به تعداد آنها اضافه می‌شود.» او از پیگیری‌های شورای روستا و نامه نگاری‌ها به فرمانداری و استانداری می‌گوید و ادامه می‌دهد:» به همه جا اعتراض کردیم. چند نفر از فرمانداری و بخشداری آمدند و قولهایی دادند. سه سال پیش هم جاده درست کردند و رفتند. اما نتیجه‌ای نداشت.»کشاورز می‌گوید: «چند وقت پیش اداره راه و ترابری برآورد کرد که ساختن پل روی رودخانه مارون 50 میلیون تومان هزینه لازم دارد. در حالی که طول پل باید صد متر باشد تا در زمان طغیان رودخانه بتوان از روی آن عبور کرد.»


Persianv.com At site

لا به لای بغض زنان روستا، پیرزنی که گرگر انگشتش را زخمی کرده می‌گوید: «پسر یکی از خانواده‌هایی که از روستا رفته‌اند می‌خواست اسباب خانه شان را با گرگر حمل کند که روی سنگ کنار رودخانه می‌افتد و درجا ضربه مغزی می‌شود.» نزدیکترین مسیر عبور از رودخانه، پل روستای کلات است که باید از گاودانه تا آنجا یک ساعت پیاده روی کرد. اکبر مرد میان سالی است که با انگشت نداشته اش به گرگر اشاره می‌کند و می‌گوید:» این قرقره زن و مرد، پیر و جوان، غریبه و آشنا نمی‌شناسد. سال گذشته غریبه‌ای به روستا آمد. موقع برگشت، سه بند از انگشتانش را رودخانه با خود برد!»


Persianv.com At site

با انگشت نداشته‌اش به گرگر اشاره می‌کند. شهرام تازه 11 ساله شده بود که پدرش قول داد این بار که از دهدشت برگشت یک خودنویس برایش بخرد. وقتی شنید پدر نزدیک است دوان دوان به سمت رودخانه رفت. سوار نیمکت شد، دستش را روی سیم گرفت و آن را به جهت مخالف حرکت نیمکت کشید. همه هوش و حواسش پی خودنویسی بود که در دستان پدر و زیر نور خورشید گرم گاودانه می‌درخشید. با صدای بلند خوشامد گفت. می‌خواست هر چه زودتر از رودخانه بگذرد داشت نزدیک می‌شد که ناگهان چیزی در دل پدر شکست و هری پایین ریخت.


Persianv.com At site