اخلاقيات در يك كلانشهر

در مقابل به دليل همين تماميت آنچه به عنوان نقصان و اشتباه در شخصيت تراژيك نمود مييابد با توجه به تحقق كامل او و شهامتش، سخت و پرتنش است. از اين جهت است كه آنچه تراژدي و روح آن را ميسازد، هامارتيا يا همان خطاي تراژيك در سايه تماميت و كمال شخصيت است. اديپ (شخصيت اصلي تراژدي سوفوكل نويسنده يونان باستان) به واسطه غرورش از درايت در حكمراني و جنگآورياش زمينهاي ميسازد براي شكست سهمگين. غرور اديپ سبب ميشود تا او و اطرافيانش از چيزي آگاه شوند كه آگاهي به آن جهان همه از جمله خود اديپ را تلخ ميكند.
قراردادهاي اشتباه در جامعه
با اين مقدمه كوتاه ميتوان پس از ديدن جدايي نادر از سيمين نتيجه گرفت كه نادر (پدر خانواده) به واسطه اصرار بر اخلاقيات و اصولش و اطمينان به آنها و پافشارياش روي اجرايشان داراي تماميت است و شهامتش در نوع زندگي از او شخصيتي درخور يك تراژدي ميسازد. دقت او در اجراي اصولش و اهميت اين اصول در تربيت فرزند و نگهداري از پدر و سرزنش همسر نمونههايي از اين تماميت است. به همين دليل وقتي نادر خطا ميكند، خطايش منجر به ايجاد بحران ميشود. خطاي نادر بسيار شبيه هامارتيا (خطاي) اديپ است، غرور اديپ در تراژدي « اديپ شهريار» در اين فيلم تبديل شده است به عدم انعطاف و مطلقگرايي نادركه خود شعبهاي از غرور است و تقويتكننده آن، لذا نادر با عدم انعطاف در نگرش اخلاقياش غروري را سبب ميشود كه اتفاقا در نهايت او را نه شخصيتي اخلاقي، بلكه مخل تعادل و نابودگر مينماياند. نادر در ابتدا با اعتنا و حساسيت به روي درستي و دقت زياد و تن ندادن به بياخلاقي در كارزار شهري شلوغ و بينظم همچون يك مصلح نمايان ميشود. نادر به دليل اجماع آدميان و قراردادهاي پذيرفته شده ـ اما اشتباه ـ ميان آنها پا روي اصول خود نميگذارد و سعي ميكند دختر نوجوانش را به همين شيوه تربيت كند. جامعه نميتواند او را وادار به عقبنشيني كند؛ عشق به همسرش ، غرور او و اطمينان به تصميماتش را سست نميكند. در ادامه فيلم ميبينيم كه فشارها و عذاب روي دختري كه بشدت با او انس دارد هم سبب انعطاف در رفتار او نميشود. اخلاق نادر معطوف به زندگي نيست، به ايجاد شرايط خوب براي داشتن يك زندگي كامل خدمت نميكند، در واقع با ايده نادر نميتوان در شهر و در شرايط پيچيده روابط انساني، زندگي را به شكل روان گذراند و اطرافيان را حفظ كرد. نادر اخلاق را براي خود اخلاق پيش ميگيرد و به همين دليل است كه خانوادهاش فرو ميريزد، دخترش در شرايطي عصبي بزرگ ميشود و از داشتن اطرافيانش محروم ميشود و تنها ميماند. اين تنهايي به سبب داشتن اصول و اصالتش زيباست، اما به دليل منتهي شدنش به غرور (كه خود غيراخلاقي است) شبهه برانگيز و ويرانگر است.
طبقه متوسط شهري
ايران مدرن، كشور طبقه متوسط است. رشد شهرنشيني، آموزش فراگير و رشد ناگهاني جمعيت و سرريز آن به شهرها از سويي، همچنين مطرح شدن گاه و بيگاه مفاهيم مدرن، سير تكنولوژي و وابستگي به آن از سوي ديگر در كنار الزامات توسعه همه سبب تكثير و گسترش طبقه متوسط شده است.
طبقه متوسط پيچيده است، از آن جهت كه از سويي خارج و فارغ از الزامات و ضعفهاي اقتصادي فرودستان است و از سوي ديگر از وابستگي و نفوذ فرادستان هم بيبهره است. از اين رو طبقه متوسط مستقل است و مفاهيمي را نمايندگي ميكند كه كليت جامعه خواهان آن هستند، لذا تمام جنبشهاي مدني، سياسي و اجتماعي و فرهنگي جديد (از نيمه قرن بيستم به بعد) وابسته به اين طبقه بوده است.
در ايران طبقه متوسط رشدي پر فراز و نشيب داشته و هميشه در نسبت با شرايط سياسي و اقتصادي تغيير شكل داده است. در چند سال اخير، طبقه متوسط به واسطه رشدهاي دروني خود و همچنين فضاهايي كه اشغال كرده در يك شكاف و تضاد به سر ميبرده كه اخلاق مهمترين مفهوم قابل تحليل آن است. طبقه متوسط به عنوان مدرنترين بخش جامعه ايران با نمادهاي خاص خود از سويي درگير با نظام ارزشي سنتي است و از سوي ديگر نميتوان آن را به لحاظ اخلاقي كاملا مدرن ناميد، لذا در يك شرايط بينابيني و نظاميمعلق و مبهم به سر ميبرد. در چنين حالتي سقوط اخلاقي همان اندازه شيوع دارد و بحران اخلاق همان اندازه نگرانكننده است كه تعصب براي فرار از چنين شرايطي مبهم و بيهويت.
جدايي نادر از سيمين در ادامه فيلم درباره الي، ساخته پيشين اصغر فرهادي نمايش همين تضادها و بحران اخلاق است. به اعتقاد بسياري از روشنفكران و نويسندگان چند دهه اخير، مساله اصلي جامعه ايراني اخلاق است. در همين راستا آثار فرهادي با توجه به چالشي كه به پا ميكنند، كاملا در جهت پرسش از اخلاق در طبقه متوسط پيش ميروند و سبب ميشوند اين بخش از جامعه، تصويري نزديك به واقعيت را از خود ببيند.
دوراهي اخلاقي شخصيت و تماشاگر
به لحاظ داستاني و پيچيدگيهاي روايتي، جدايي نادر از سيمين فيلمي مبتني بر تضاد اخلاقي است و به سياق درامهاي موقعيت، داستان را با تضادها و پرسشهاي اساسي عمق داده و گسترش ميدهد. ايجاد دوراهي اخلاقي براي شخصيتها، در چنين حالتي تلاش اصلي كارگردان است، اما مرحله بعدي و مهمتر اين است كه از طريق ابزاري كه در اختيار دارد دوراهيها و پيچيدگي شخصيتهاي درام را تبديل به دوراهي و مساله مخاطبانش كند. لذا در چنين داستاني پس از مضمون قابل درك و شخصيتهاي محكم دراماتيك، مكثها و سكوتها، زبان و نشانههاي بصري اصليترين ابزاري است كه اين هدف را ميسر ميكند. عدم عجله فرهادي در روايت داستان، طمانينه و مكث بر نگاهها و سكوتهاي شخصيتها سبب ميشود علاوه بر تكامل درام و جاافتادن درستش براي مخاطب، جزئيات و عكسالعملها در چشم مخاطب اهميت خود را پيدا كنند و در ذهنش باقي بمانند.
فيلمنامه فرهادي از جنس داستانهاي طرح و توطئه يا پيرنگهاي فزاينده (خوش ريتم) با گرههاي داستاني به شيوه ارسطويي نيست. داستان فرهادي بر اثر الزامات شخصيتي و نوع بسط گره اخلاقي رشد ميكند. گرههاي فرهادي نه براي پيچيدگي داستاني بلكه براي پيچيدگي موقعيت براي شخصيتهايي اخلاقي است. نگاهي به نوع نقش شخصيتها در پيگيري داستان اين مساله را دقيق باز ميكند؛ در اين فيلم تقريبا همه داراي پايگاه اخلاقي خاص خود هستند. نادر (پيمان معادي)، زن كارگر (ساره بيات)، شوهر او (شهاب حسيني) به عنوان شخصيتهاي اصلي در درگيري پايگاهي خاص و محكم براي اخلاقيات خود دارند و به محض عدم انعطاف و دوري جستن از تعادل، بحران موقعيت گيرافتاده در آن را چند برابر ميكنند. در مقابل تنها سيمين است كه در اين ميان بيشتر از درگيريهاي اخلاقي به شكلي به دنبال حفظ شرايط، خانواده و خلاصه نفع همه است، لذا نقش ميانجي او در مقابل تندروي و افراط مدام تحقير ميشود، اما سرانجام اين تأثير همان تعادل اوست كه ميتوانست به نتيجهاي حداقلي منتهي شود. با اين توضيح مشخص ميشود كه روايت جدايي نادر از سيمين از روند تضادها و كشمكشهاي بنيادين چند شخصيت مركزي خود و بسط موضع آنها در باب اخلاق ايجاد ميشود، نه ماجراها و كشكمكشها. اين باعث ميشود كه تعليق فيلم آنقدر دروني و انساني باشد كه تبديل به تعليق من به عنوان بيننده فيلم شود. در نهايت اين به آن معني است كه جدايي نادر از سيمين فيلمي اخلاقي است، چرا كه اخلاق و اخلاقي بودن را براي مخاطب مساله ميكند.
شهر و خانه
فرهادي پس از شهر زيبا كه دوربينش بيشتر در فضاهاي خارجي شهري ميچرخيد، در چهارشنبهسوري به طور متمركز به طبقه متوسط پرداخت و دوربينش را به فضاهاي داخلي و خصوصيتر برد. آنچه مسلم است در جامعه و در شهر هيچگاه طبقه متوسط در تماميت خود وجود ندارد، آدم طبقه متوسط در محيط كارش همان شخصيت و تفكر و منش رفتاري را ندارد كه در خانه و روابط خصوصياش داراست. در سفر شخصيت يك آدم طبقه متوسط از سويي وابسته به شرايط و تجربههاي نو با وجود تضادها پذيرندهتر است و از ديگرسو زندگي روزمره او گونهاي متفاوت از تجربه شهر اصلياش را دارد. همه اينها فضاي خصوصي را فضاي ظهور و كامل شدن آدم ايراني طبقه متوسط ميكند. لذا فرهادي با ساختن فضاهاي شخصي آدمهاي فيلم، زندگي روزمره آنان را در محيطهاي بسته بيشتر مورد كندوكاو قرار ميدهد. اين اصل در چهارشنبهسوري، درباره الي و جدايي نادر از سيمين به شكل بارزي نمود دارد، اما در اين آخري نكته ديگر تضاد اين فضا با فضاي عمومي و زندگي روزمره طبقات ديگر اجتماعي است. اگر در چهارشنبهسوري خانه اصل بود، در درباره الي فضاي اوقات فراغت و سفرهاي دستهجمعي و خوشگذراني آدمهاي شهري مبنا قرار گرفت. ولي در تازهترين فيلم فرهادي، علاوه بر خانه، نمايش تضاد آن با ديگر فضاهاي عمومي هم اصل است. تضادهاي ديگري همچون تضاد تربيت مدرسه با تربيت پدر و مادر و آموزش آنها و در نهايت تضاد طبقه فرودست با طبقه متوسط ـ يعني شكاف معيوب و چالشزاي يك خانواده و منافع آن از طبقه متوسط با خانواده و منافعي ديگر در طبقه فرودست ـ هم در فيلم همچون آينهاي تمامنما ديده ميشود. اين تضاد منافع و نوع زيستاخلاقي آدمها هشدار اصلي فيلم در كنار تحليلش از اخلاق شهري است.
اين بار هم فرهادي به سياق فيلمهاي گذشته، اثرش را با تعليقي در داستان فيلم تمام ميكند، اما در كنار آن سوالهايي اساسي و هشدارهايي تكاندهنده در ذهن مخاطب بيدار ميماند و بيرون از سالن هم در برابر شهر و زندگي شهرياش با او باقي ميماند. اين كه «انسان ايراني تا چه حد در زيست خود ميتواند اخلاقي باشد و تضادهاي پيچيده جامعه چقدر اجازه حفظ اصول را به او ميدهد؟» مهمترين سوال از مجموعه پرسشهايي است كه در ذهن مخاطب شكل ميگيرد و براحتي پاسخي نمييابد.