مرگ ناگیسا اوشیما، شکننده "خط قرمزها" در سینمای ژاپن
اوشیما به کار سه هموطن بزرگ خود، کنجی میزوگوشی، یاسوجیرو اوزو و اکیرا کوروساوا، احترام میگذاشت، اما آشکارا میگفت که راه او با آنها متفاوت است.
اوشیما با فیلم تکاندهنده "امپراتوری احساس" در اروپا به عنوان سینماگری جسور و سنتشکن شناخته شد، حتی در فرانسه که پیشتر سینماگران "موج نو"، بیش از همه ژان لوک گدار، تمام مرزها و "خط قرمزها" را شکسته بودند. منتقدان اروپایی از طغیان اوشیما بر سبکها و سنتها باخبر بودند، اما باز هم از بیان رادیکال فیلم او شوکه شدند.
تا آن روز سکس و خشونت در سینما به ندرت با آن قدرت و در پیوند با هم به روی پرده آمده بود. تقریبا تمام فیلم حکایت یک هماغوشی جنونآمیز است. مردی از اعیان و معشوقه او (یک گیشا) چنان پرشور با هم در میآمیزند، که برای رابطه آنها جز خون و جنایت پایانی متصور نیست.
فرزند نسلی یاغی
اوشیما در سال ۱۹۳۲ در کیوتو به دنیا آمد. در دانشگاه به تحصیل حقوق و علوم سیاسی پرداخت، اما در نیمه دهه ۱۹۵۰ به سینما روی آورد و تصمیم گرفت فیلمساز شود.
اولین فیلم سینمایی خود را در سال ۱۹۵۹ کارگردانی کرد به نام "شهری آکنده از عشق و امید" نگاهی انتقادی به بزهکاری جوانان ژاپن؛ سرکشی و طغیان جوانان مضمونی است که در چند فیلم اوشیما تکرار شده است.
پس از آغاز "موج نو" در فرانسه و ایتالیا، اوشیما یکی از نخستین سینماگران ژاپن بود که به تئوری "مؤلف" گرایش یافت. او با این تلقی مسئولیت کامل فیلمهای خود را به عهده گرفت، از سناریو تا تدوین.
عکسی از اوشیما در سال ۲۰۰۰
اوشیما که به جنبش دانشجویی و اعتراض جوانان چپ گرایش داشت، در فیلم "شب و مه" نارضایتی و پیکار جوانان را تصویر کرد. این فیلم الگویی برای سینمای نوگرای ژاپن و حتی اروپا شد، هرچند مقامات ژاپنی آن را بیش از چهار روز روی پرده سینما تحمل نکردند.
از آن پس اوشیما با تهیه فیلمهای خود، همکاری با تلویزیون ژاپن یا کار برای همکاران خود، بر استقلال هنری خود پا فشرد و سینماگری تکرو و سازشناپذیر باقی ماند.
غوغا در فستیوال برلین
با فیلم "امپراتوری احساس" اوشیما به اوج شهرت رسید. اوشیما در این فیلم نشان داد که در شکستن تابوهای اجتماعی و فرمهای بیانی از تمام رقیبان اروپایی خود پیشی گرفته است. وقتی فیلم در سال ۱۹۷۶ در جشنواره سینمایی برلین به نمایش در آمد، غوغا و جنجالی بزرگ به پا شد. دادستانی آلمان نسخه فیلم را به عنوان اثری "پورنوگرافیک" بازداشت کرد.
فیلم تا دهها سال در بسیاری از کشورهای جهان ممنوع شد. بسیاری از هموطنان اوشیما فیلم را نخستین بار در فرانسه دیدند، که فیلم برای نخستین بار بدون سانسور به روی پرده رفت.
فیلم اوشیما در رسانههای جمعی، هم در ژاپن و هم در غرب، بحثی داغ به راه انداخت: مرزهای هنر و هرزگی کجاست؟ سالها بعد و با نمایش گسترده فیلم و موفقیت فراوان آن در اروپا میتوان پاسخ گرفت که در فیلم اوشیما برهنگی تن و نمایش آمیزش جنسی، بلکه برای القای مفاهیم انسانی به کار رفته است.
داستان فیلم از یک ماجرای واقعی گرفته شده که در دهه ۱۹۳۰ میگذرد، دورانی که ژاپن در جاده رشد و پیشرفت به راه افتاده، اما همچنان در چنبر تابوها و روابط سنتی گرفتار است.
اوشیما طغیان بر سنتهای سینمایی را در فیلم بعدی خود پی گرفت: در فیلم "امپراتوری هوس" زنی جوان با همدستی معشوق، همسر سالمند خود را به قتل میرساند.
اوشیما در سال ۱۹۸۲ فیلم "کریسمس مبارک آقای لارنس" را کارگردانی کرد که در آن دیوید بووی، خواننده نامی پاپ، نقش اصلی را ایفا کرده است.
پایان این رشته فیلمهای "فضیحتبار" را باید فیلم "عشق من ماکس" دانست که در سال ۱۹۸۵ به روی پرده سینما آمد: روایت رابطه عاشقانه همسر یک دیپلمات اروپایی (با نقش آفرینی شارلوت رامپلینگ) با یک شامپانزه.
اوشیما که در دهه ۱۹۹۰ بیماری قلبی پیدا کرده بود، سالهای دراز از سینما دور ماند، تا این که در سال ۱۹۹۹ آخرین فیلم خود را کارگردانی کرد به نام "تابو". او در این فیلم با برداشتی تازه و انقلابی به مضمونی کهنه و ژانری آشنا پرداخته است: در این فیلم داستان یک سامورایی آمیخته با خشونت و سکسی غیرمألوف روایت شده است.
ناگیسا اوشیما محکمترین پل ارتباطی سینمای نوگرای ژاپن با سینمای مدرن اروپا بود. او روز سه شنبه (۱۵ ژانویه) در اقامتگاه خود فوجیساما بر اثر عفونت ریه درگذشت.